هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما ميگريخت چند روزيست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل ميزنم گاه بر حافظ تفال ميزنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم چتری از گل سایبانم می کنی ای صدای عشق در جان و تنم آن سکوت ساده و تنها منم من پر از اندوه چشمان تو ام آشنایی دل پریشان تو ام آتش عشق تو در جان منست عاشقی معنای ایمان منست کی به آرامی صدایم می کنی از غم دوری رهایم می کنی ای که در عشق و صداقت نوبری کی مرا با خود از اینجا می بری؟
عشق را تن پوش جانم می کنی ![]()
نوشته شده توسط اکبر در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 17:15 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
پسره جزیره
اینا فقط دخترونس!!!
زیر بارون ، من و تو ، تنهای تنها
شب نقره ای من
دوست خوبم(محمد)
تكسوار عشق
پرستو* فنچ كوچولو*مسافر عاشق*
اهوی تنها
سهیلا
فريبا
پانته ا
کیوان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
طراح قالب
POWERED BY