تبليغاتX
دلمردگان عشق

دلمردگان عشق

اخرین عشق من بهار برای روحش صلوات بفرست

يه شب يه ستاره شانس از اسمون افتاد رو زمين.

 بهم گفت دنيارو مي خواي يا يه دوست خوب ؟؟؟

 گفتم هيچ كدوم .

چون يه دوست دارم كه واسم مثل يه دنياست   اسمشم ازاده ست

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط اکبر در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 21:58 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم...

 

ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم

 دوستت دارم


ای امید و آرزوی من ، دنیای من

دوستت دارم....


ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،

به لطافت باران بهار

       دوستت دارم....

ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام

دوستت دارم...

ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم

 دوستت دارم....

ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام

دوستت دارم....

ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام

 دوستت دارم....

دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این

دوست داشتنی ...

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...

.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،

 نثارت میکنم ..

....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....


اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،

               از تمام وجودم می گویم!

باور کنی ، باور نکنی یک کلام!

دوســــــــــــــــــتت دارم..

 


 

نوشته شده توسط اکبر در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 21:52 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم...

 

ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم

 دوستت دارم


ای امید و آرزوی من ، دنیای من

دوستت دارم....


ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،

به لطافت باران بهار

       دوستت دارم....

ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام

دوستت دارم...

ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم

 دوستت دارم....

ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام

دوستت دارم....

ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام

 دوستت دارم....

دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این

دوست داشتنی ...

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...

.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،

 نثارت میکنم ..

....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....


اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،

               از تمام وجودم می گویم!

باور کنی ، باور نکنی یک کلام!

دوســــــــــــــــــتت دارم..

 


 

نوشته شده توسط اکبر در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 21:52 موضوع | لینک ثابت


وقتی

 

l

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره

وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیارکسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی قلبت یه کلبه ساخته

وقتی جایی نشستی که کنارت خالی بود به یاد بیار کسی رو که دوست داره همیشه کنارت باشه

بدنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یک روز تیره رو روشن کرد

 


 

نوشته شده توسط اکبر در شنبه بیست و سوم دی 1385 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت


غربت

 

به نام آن که غربت را بنا کرد          

      مرا از تو تو را از من جدا کرد


 

نوشته شده توسط اکبر در شنبه بیست و سوم دی 1385 ساعت 21:58 موضوع | لینک ثابت


آرزو

 

هيچ وقت آرزوت نمي کنم چون ممکنه        

         مثل آرزو هاي ديگم برام محال بشي      ?a?

 


 

نوشته شده توسط اکبر در شنبه بیست و سوم دی 1385 ساعت 21:58 موضوع | لینک ثابت


يك روز مي بوسمت !

فوقش خدا مرا مي برد جهنم !

فوقش مي شوم ابليس !

آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي !

 جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت !

واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... !

 

[10:11] || [+]

نظر یادت نره 0]

 


 

نوشته شده توسط اکبر در شنبه بیست و سوم دی 1385 ساعت 21:49 موضوع | لینک ثابت


اگر غم...

 

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

           من وساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم

 


 

نوشته شده توسط اکبر در شنبه بیست و سوم دی 1385 ساعت 21:48 موضوع | لینک ثابت


اجبار نیست مرا دوست بداری همین

 

عشقی که رنگ رحم شود صادقانه نیست !

تو رفتی و به یادت گریه کردم

به یاد خنده هایت گریه کردم

ندارم تکیه گاهی بی تو هرگز

به یاد شانه هایت گریه کردم

 


دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

 


 

نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت


تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

 

 

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد.

برده از یاد مرا آنکه به من عشق آموخت

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود.

  کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود . کاش بودی تا لبان

  سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این

  زندگی زیبا نبود.


 

نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت


اخر از عشق تو ساکن کلیسا میشوم            میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم

انقدر برکشتی عشقت نشینم همچو نوح                یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم

دلمو شکستی برو برو دیگه نه نمی خوا مت


 

نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 22:13 موضوع | لینک ثابت


هر عشقی می میرد

خاموش میگیرد

عشق تو نمی میرد

باور کن بعد از تو

دیگری در قلبم

جایت را نمی گیرد



 

نوشته شده توسط اکبر در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 21:12 موضوع | لینک ثابت


 
 
عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست...
 
عشق اينست که من چترم را روي دلدار بگيرم واو نبيند....
 
نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد.....


 

نوشته شده توسط اکبر در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 21:10 موضوع | لینک ثابت


 

ــ بهترين دوست اون دوستي كه باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و هيچي نگي و وقتي ازش دور ميشي، حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.

 

ــ ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم، قدرش رو نميدونيم ولي در عين حال تا وقتي چيزي رو دوباره به دست نياريم، نميدونيم چي رو از دست داديم.

 

ــ اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق مقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه واگه اينطور نشد خوشحال باش كه تو قلب تو رشد كرده.

 

ــ در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در عرض يك ساعت ميشه كسي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد.

 

ــ دنبال نگاه ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول ميكنه، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد. كسي رو پيدا كن كه بتونه تورو شاد كنه.

 

ــ‌ دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از رويات بيرون بكشي و تو دنياي واقعي بغلش كني.

 

ــ رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري. چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يه جون داري و يه شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.

 

ــ آرزو ميكنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يه انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد كه خوشحال بموني.

 

ــ هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكني چيزي ناراحتت ميكنه، احتمالا ديگران رو هم آزار ميده.

 

ــ شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط از اون چه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن.

 

ــ شادي براي اونايي كه گريه ميكنن و يا صدمه ميبينن زنده است. براي اونايي كه دنبالش ميگردن و امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن.

 

ــ عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و رنجها رو دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري.

 


 

نوشته شده توسط اکبر در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 21:9 موضوع | لینک ثابت


نابينا به ماه گفت: دوستت دارم

ـــ ماه گفت: چه طوري؟ تو که نمي بيني.

ـــ نابينا گفت: چون نمي بينمت دوستت دارم.

ـــ ماه گفت: چرا؟
ـــ نابينا گفت: اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

 


شاگردي از استادش پرسيد:" عشق چست؟"
استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در
هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا
خوشه اي بچيني!"
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: "چه
آوردي؟"
و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر
ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ."
استاد گفت: "عشق يعني همين!"
 
شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟"
استاد به سخن آمد كه:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد
داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!"
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه
شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم،
انتخاب
كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم."
استاد باز گفت: "ازدواج هم يعني همين!!"


 


 

نوشته شده توسط اکبر در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت


بهت نمیگم دوستت دارم

بهت نمیگم دوستت دارم ، اما قسم می خورم که دوستت دارم . . . بهت نمیگم که هرچی بخوای بهت میدم ، چون همه چیزم تویی . . . نمیخوام خوابتو ببینم ، چون تو خیالی خوش تر از خوابی ، اگه یه روزی چشمات پره اشک شد و دنباله یه شونه میگشتی که گریه کنی ، خبرم کن !!! بهت قول نمیدم که ساکتت کنم ، ولی پا به پات گریه میکنم . . . اگه دنباله مجسمه سکوت میگشتی تا سرش داد بزنبمونم ... اگه دنباله خرابه میگشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صدام کن ، قلب من تنها خرابه ام ، صدام کن ، قول میدم ساکت بمونم


 

نوشته شده توسط اکبر در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت


RSS
چه بگويم ز جواني که گذشت

چه بگويم ز جواني که گذشت, ز وصالي که نبود, ز وجودم همه ياس, چه بگويم به تو ايمن افتاده ز جوشم, که منم اشک فرو غلتيده, بي گنه خاک, که بازيگر خاک, ميبرد سوي همان جا, که منظر و منظور بهشت, چه بگويم که منم دوزخ سرد, که کوير است و سکوت, به همان جا که جهان رفته ز هوش, من و اين وادي مرگ, من و اين ناي خموش


 

نوشته شده توسط اکبر در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


تنها ترينم 

ز تمام بودنی ها تو یکی از آن من باش  

                                           که به غیربا تو بودن دلم آرزو ندارد... 


 

نوشته شده توسط اکبر در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 22:2 موضوع | لینک ثابت


بهش گفتم چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز داري دوستم داري

 بعد از سکوتش خنديد و گفت: جمله ي قشنگيه!!!

 ولي...چرا هیچ وقت به جمله ي قشنگم پاسخي نداد ؟؟

 اما... اگه اون يه روزي اين سوال رو ازم مي پرسيد بهش مي گفتم:

 چون دوست دارم بي نياز ترين آدم روی زمينم

...

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در میزند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در میزند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی

هر شب به من سر می زند

 

                  

نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم

نمي دانم دلم گم شده يا اوني که دل به او سپردم!


 

گفت به خاطر کی زنده ای؟

با اینکه دلم میخواست با تمام وجودم داد بزنم و بگم به خاطر تو

بهش گفتم به خاطر هیچکس

گفت به خاطر چی زنده ای؟

با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو

با یک بغض غمگین گفتم:به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم تو به خاطر چه زنده ای؟

در حالیکه اشک تو چشماش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است


 

نوشته شده توسط اکبر در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 21:41 موضوع | لینک ثابت


 هر کس به طریقی دل ما می شکند

                        بیگانه جدا دوست جدا میشکند

                                                   بیگانه گر شکند حرفی نیست

                                                                          از دوست بپرسید چرا میشکند؟

بودن يا نبودن

روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند

كسي نه شاخه گلي برايش مي اورد

نه برايش مي خنديدند

و نه برايش مي گريستند

وقتي رفت

همه امدند

برايش دسته گل اوردند

سياه پو شيدند وبراي رفتنش گريستند

شايد تنها جرمش نفس كشيدن بود


 

نوشته شده توسط اکبر در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 21:37 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت


دلم برات تنگه عزیز یادی نمی کنی ز من

دارم دیوونه میشم و نمی بینی نیاز من

می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست

خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

وقتی نمی بینم تورو چشمام و واسه چی بخوام !

نفس برام سمی میشه هوا رو واسه چی بخوام ؟

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو موند

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

یه جوره واقعی تورو حس می کنم توی تنم

به جون تو ! بدون تو ! دیگه دارم دق می کنم

صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده

هرکی می بینتم میگه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو این جوری در بدر بشم


 

نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت 15:9 موضوع | لینک ثابت


روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم


 

نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting